تبليغاتX
.....
 

 

به پایان آمد این دفتر

                    حکایت همچنان باقیست

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:50 توسط ... |

...

این عکس منو یاد خاطرات پاییزیم میندازه .صحنه ای که بارها لذت بردم برگهای پاییزیه که روی آب افتاده بودند .خصوصا در روزهایی که بارون می اومد . باغ ارم هم که واقعا دیدینیه تو پاییز و تازه پیاده روهای کنار بیرون باغ هم خیلی قشنگ هستند. باید دید.

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:19 توسط ... |

 به نام آفریننده پاییزتقدیم به

تقدیم به دوستای خوبم طیبه و فاطمه که الان شیراز نیستند وزیاد سفارش کردند که پاییز در شیراز زیباتر حس کنم و همراه باشم .

 جای خالیشون خیلی حس میشه و الان دلتنگشون هستم براشون بهترین آرزوها رو دارم وامیدوارم هر جا که هستند شاد و با نشاط باشند

و اما این تصویر برای ...

جاده ای در انتظار و همراهی منتظر همراه

من منتظرم با هم گام برداریم...

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:15 توسط ... |

به نام خدایی که در این نزدیکی ست

سلام به دوستای خوبم که در تکاپوی شروع ترم تحصیلی هستند

خزان

تا بیام به خودم بیام ودر شروع پاییزنوشته ایی بنویسم روزها در پی هم دویدند .آری حالا روز چهارم پاییزه و دیشب تازه متوجه پاییز شدم می دونستم مهر شروع شده و آغازی در راهه اما اصلا به فکر پاییز بودن این فصل نبودم که بهترین خاطره ها رو در این فصل زیبا دارم. فصلی که برام آغاز راهم بودم فصلی که ازش عکسهایی زیبایی در ذهنم دارم و....

راستش دلم تنگ شده واسه اون موقعه ها اما خوشحالم که پاییز از راه رسیده ومن غرق مهربونی خدا و زیبایی ها خواهم شد.

این دفتر مجازی من هم در پاییز گشوده شده و در پاییز هم بسته خواهد شد درآخرین پست  با مطلب (به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی ست ) بسته خواهد شد .برای خودم هم سخته اما من نوشتن رو رها نمی کنم نوشته ها واسه من یادها رو به یادم می یاره. 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 13:57 توسط ... |

سلام سلام به دوستاي خوبم .ان شالله كه همه خوبند و خوش

آري مثل اين مي ماند كه روزها بر ما تنگ ميگيرد و زود به مهر خواهيم رسيد و من از دوستم كه دانشجوي بوشهره دور ميشم يعني اون دور ميشه اما مهم نيست ما با اين فاصله ها ديگه كنار اومديم . و اما فاطمه داره ميره فيروزآباد پرستاري بخونه آره بين ما دو تا هم فاصله افتاد .اما با ياري خدا فاصله ها بين دوستها هيچند. و يه خبر داغ ديگه اينكه قراره آخراي پاييز و اولاي زمستون مهمون دوستم در بوشهر باشم دوستم بیشتر رو زمستون تاكيد داره كه بيام بوشهر اما من دوست دارم يه غروب پاييزي با هم كنار دريا باشيم . ان شالله هر چي خيره پيش بياد.

 و فاطمه هم خيلي دوست داره باهاش بيام دانشگاهشون. همينطور من بدم نمي ياد دوستمو تو غربت يه روز همراهي كنم و شاد شاد بشه . اون دوسته هم كه كازرونه يه قولي داد كه مارو ببره كازرون بگردونه و به عبارتي کارت دعوت توراهه كه دوست محترم قراره من و آبجی  یا من وهمکلاسی هارو همراهي كنه اما تاريخش معلوم نيست .

از سفر به كرمان هم بگم كه احتمالا واسه همايش گنجينه هاي از ياد رفته هنر كرمان ميرم اونجا .تازه يكي از استاد ها با اون مقاله كه من ديدم منتخبه .

اما سفر به جاهای دیگه هم چندتایی سفر دانشجویی هست که برای بازدید داریم. . . خوب خيلي از سفر گفتم و در نهايت نيز ميگم كه ما همه مسافريم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:55 توسط ... |

سلام سلام

فردا صبح انتخاب واحده .به نظر من خیلی سخته بازم خدارو شکر حذف واضافه ای هست.

تولد خودم وتمام شهریوری ها مبارک.

وبرای تمام دوستای خوبم آرزو دارم در این ماه مبارک فیض ببرند.

التماس دعا.

یا حق

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 9:56 توسط ... |

سلام
من دلم براي بارون تنگ شده دوست دارم بارون بياد و برم تو حياط زير بارون
خدايا من منتظر بارونم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 17:25 توسط ... |

اول سلام

تو ذهنم نوشته هاي زيادي رو آماده كردم  كه بيام بنويسم اما اينجا ثبتشون نكردم گرچه به ياد دارمشون. از رصد آسمان زيباي شب به همراه دوستان گرفته تا همين ديشب و زيارت شاهچراغ و دلتنگي ام براي دوستام خوشبختانه موفق شدم با هردوشون تماس بگيرم و اين شد كه دوستي هامون شاداب و پر نشاط شد .
از طيبه خواستم يكي از عصراي زيباشو با من باشه منتظرم منتظر
فاطمه هم كه تازه از كنكور رها شده بعد از كمي استحرات خيلي باهاش كار دارم آخه ديگه دليلي نداره كه من باور كنم . آخه تكه كلام زيبايي داره يا ميگه باور كن ... (اين نقطه چينه وقتي با منه اسم من و با ديگرون هم اسم همونا) يا نه يه مدل ديگه ميگه اونم باور نمي كني......ووو . دوست داشتنيه ديگه
با طيبه قراره بريم يه جاي تفريحي تازه آخه خيلي حاها مونده كه نرفته ايم دفعه قبل رفتيم ارگ كرميخان اما اين دفعه هنوز به جايي نرسيديم.
خوب يه كم از گشت نجومي بگم كه عالي بود كلي كيف كردم چون هم بارش شهابي بود و هم رصد صورفلكي و اجرام غير ستاره اي كه تو اين مورد برام تازگي داشت و خيلي هم خوب بود جاي دوستان خالي ان شالله كه بريدو خوش باشيد.
شاد وبا طراوت باشيد
يا حق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:54 توسط ... |

سلامممم

گرچه از روز شنبه خارج شده ایم ولی نوشته مال روز شنبه است.

دیروز مامانم از خاطره های کودکی اش میگفت از شیطنتها و سرگرمی هایی که داشتن و گوش های من شده بودن به معنای واقعی گوشیعنی اینقدر شیفته شده بودم که بازم برام بگه حتی اگه تکراری باشه من هم کلی سوال می پرسیدم و او با عشق و ذوق فروانی که از اون خاطره ها و یادها لذت می برد برام تعریف میکرد. میگفت که همسایه روبروی با گل تنور نون پزی می ساخته و اینا هم با ذوق تمام دوران کودکی تنوری رو با روش فیتیله ای می سازند و نان های کوچکی را با چاشنی ذوق و شوق کودکی می پزند  از مامان می پرسیدم چه جوری درست میکردین .میگفت از همسایه روبرویی یاد گرفته بودند که بعد از گذاشت فیتیله های گلی اون رو به روشی که گفته میشه داغدار دار کردن مرزها رو به هم بچسبونن و سطح تنور رو صیقلی بکنن جالبه بگم که این روش داغدار کردن در کلپورگان سیستان و بلوچستان روشی عام برای صیقلی کردن سفالینه هاشون هست که هنوز هم این کر رو انجام میدن به اضافه اینکه چرخ های سفالی جالبی دارن چون خانمان سفالگر نشسته و با حرکت  صفحه مدور سفالینه هارو می سازند لازمه بگم که این چرخ ارتفاع کمی داره و مثل چرخ پایی نیست که ارتفاعش به  ۸۰ سانتی متر هم برسه.

از مامانم که بگم ایشون در نقاشی مبانی ترم ۲ هم کمک من بودند و همینطور در ساختن نرمه شاموت (خاکه سفال پخته شده و یا به عبارتی خاک رس پخته شده ) چون نیاز بود آسیاب بشه صبح که از خواب بلند شدم دیدم مامانی تو ایوان نشسته و آروم آروم خاک سفال رو نرم میکنه مامان خوبم دستت درد نکنه هر چقدر هم تشکر کنم کمه

خدایا کمکم کن که شرمنده روی پدرو مادرم نشم هیچکس نشه .آمین

مامانی باز تعرف میکنه از ساختن چیزی تو مایه های بخاری برقی که تو کتاب علومشون بوده و ذوقی که داشتند تا بیشتر بفهمند بنده خدا مامان بزرگم خدا رحمتش کنه چه صبور بوده .البته مامان من هم همینطوره.

مامانی هنر قالی بافی رو هم غیر مستقیم یاد میگره و قراره به من کمک کنه که قالی ببافم تازه شباهتی که داریم اینه که هر دوره در یک دوره زمانی (جوونی دیگه ) هنر قالی بافی رو یاد میگیریم . راستی یادش به خیرقدیم قدیما قالی های که با دارهای خود ساخته ام بافته شد اما چیزی ازش نماند . هنوز همون نخ کامواها  و چله هارو به یاد دارم که نمیدونم چه طور میشد آخرش چله ها شل میشد وطرح بهم می ریخت خوب دیگه عالم کودکیو هزار تا شیطنت هنوز تصویر دستان کوچکم مابین چله هارو به یاد دارم هنوز یادمه که چه جوری گره زدن رو یاد گرفتم و چه جوری گره رو می بردیم اما جدی گرفته نشدم وگرنه یه بازگانی فرش راه اندخته بودما

شاد سربلند باشید

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:28 توسط ... |

و اما نزديكتر و روز نوشته هاي من.

چهارشنبه همين هفته ايي كه گذشت از كارگاه لعاب و سراميك سرام دكور بازديد داشتيم  كه اطلاعات بسيار مفيد و زيبايي نصيبمان شد خصوصا صحبتهايي كه بيشتر از علم زيباي شيمي بود .

 راستش  دلم خيلي تنگه برا شيمي براي كلاسهايي كه با شور و شعف بسياري شروع مي شد و لذتي كه مي بردم .  اصولا علاقه وافري به دروس بين رشته يي دارم مثلا ارتباط شيمي و هنر  حالا كه وارد رشته هنر شده ام   ديدم كه كاربرد علم شيمي چقدر زياد بوده و هست . نجوم وهنررو هم خیلی دوست دارم اطلاعات کسب کنم كه متاسفانه موفق نشدم دفاعيه دوست خوبم خانم ... باشم كه موضوعش همين ارتباط بين نجوم وهنر بود و باورتون نميشه روز شماري ميكنم كه پايانامه اش زود تو كتابخونه ثبت بشه  و بشينم بخونمش .اما خدارو شكر موفق شدم دفاعيه يكي از آقايون ورودي 82رو باشم چون پایان نامه ی ايشون بررسي نقوش اسطرلاب بود وپروژه عملي ايشون قلمزني بودکه يكي از صفحات اسطرلاب رو قلمزني كرده بود به اضافه  يه ساعت ابتكاري و طراحي ميدان ساعت آفتابي . تئوري ايشون هم بسيار زيبا بود كه به قول خودشون متاسفانه دفاعيه شون يك روز نحسه.

 

ديروز به  وب دبير خوب شیمی ام يه سر زدم  خیلی دوستش دارم وباعث شد من دوباره ياد و خاطره اون روزا برام زنده بشه و .....

در كارگاه رنگرزي طبيعي با شيمي زياد سرو كار داريم  كه تو كتابهاي مربوط به گليم وفرش هم زياد درباره شيمي رنگ  ديدم.و حالا درسفال و سراميك از نحوه تشكيل خاك رس گرفته تا لعاب گذاري بحثهاي شيرين شيمي هست كه من عاشقشم  هنوزدنبال يه موضوع خوبم كه ارتباط شيمي و هنر موضوع بررسي و پژوهشم باشه. يه چيزاي به دستم افتاده اما هنوز نياز دارم بيشتر بدونم ترم بعد كارگاه رنگرزي دارم قطعا اين كارگاه خيلي كمكم ميكنه.

بهترینها رو براتون آرزو دارم

اللهم عجل لولیک الفرج

یا حق

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 22:40 توسط ... |

به نام خدا

با سلامي كه پر از عطر گل است سلام

با آرزوي سلامتي و شادماني براي تمامي دوستان روزانه هاي خود در طي چند روز گذشته شروع مي كنم .

ابتدا از رويداد زيباي خورشيد گرفتگي 11 مرداد بگم كه بحمدالله تمامي اعضاي خانواده كوچكمان موفق شديم اين صحنه رو ببينيم داداش كوچولوهه كه اولين بارش بود اين صحنه رو با فيلتر مي ديد وقتي هم خورشيد زيبا رو ديد واقعا توصيف زيبايي رو از اين صحنه داشت . مامان وبابا هم از اين صحنه بسيار لذت بردند و به زبان زيباي خودشان توصيفاتي داشتند . از داداش بزرگه بگم كه ايشون هم توفيق داشتند و لذت بردند . در اين بين  آموزشهايي هم من باب كسوف توسط من و داداشي بزرگه برگزار شد.

و اما روز نوشت روزهايي كه فرصت انتخاب رشته برا كنكوري ها بود منم ياد حال و هواي خودم افتادم البته پارسال كمي ديرتر از امسال نتايج مرحله اول اومد داخل دفترچه ی خاطراتم ديدن دو شهاب (اون موقعه رويداد بارش شهابي برساووشي بود ) و قبولي مرحله اول رو با هم نوشته ام كه شهاب هارو بامداد 22 مرداد ديده بودم و دقيقا نمي دونم صبح همون روز نتايج رو اعلام كردند يا قبلش . بهرحال خاطره ي شيريني بود  وقتي قرار بر اين شد كه 8 صبح فردا نتايج تو سايت اعلام بشه  اضطراب من هم به جوشش افتاد اما تو خودم حفظش کرده بودم تصميم داشتم فقط خودم از كارنامه ي كنكور خبر داشته باشم وبس شب هم قبل از خواب تمام مدارك مورد نيازو آماده گذاشتم تو كشوي كمد كه مال خودم بود البته زير چند تا کاغذ  و دفتر و... كه پيدا نباشه بعد هم رفتم خوابيدم . ساعت حوالي 5/6 بود كه داداش بزرگه صدام زد و گفت بلند شو نتايج رو اعلام كردند . من هم با بي خيالي گفتم اعلام كرده باشن خودم بعد نگاه ميكنم و دوباره خوابيدم اما نه اين دفعه  گفت مال تورو نگاه كردم .خواب از سرم پريد و گفتم چي نگاه كردي گفت آره قبول شدي عدد رتبه ها رو  هم در هر رشته مجزا گفت. گفتم دروغ نگو چه طوري؟! من كه ....!!! گفت بيا ببين .ماهم بلند شديم رفتيم ببينيم چه خبره بببله ديدم آقا تمام مدرك رو يافته و الان كارنامه من رو دسكتاپ ميدرخشه  و داداشي داره ميخنده . بعد از كمي شيطنت همه از خواب بلند شدند و تك تك كارنامه حقير كه نمره هاي زشت توش ميدرخشيد رو نگاه كردن همه خوشحال تازه آبجیه گیر میداد چرا درصد اینقدره . ماماني ميگفت چي قبول ميشي ؟ داداشي گفت شيراز قبوله مامانم ذكر ميگفت و خوشحال . بابايي هم كه  خوشحالي ميكرد .خدا ميدونه باباجونم همين طور مامانم حتي بيشتر چه دعاهايي كه در حق من كرده اند  كه من بي خبرم.خدایا مامان بابای همه در پناه خودت حفظ بگردان.

نا گفته نماند كه داداشي شب نخوابيده بود و به اينترنت وصل بود وميگفت مرتب سرميزدم كه ببينم نتايج رو زده اند يا نه و همين كه نتايج رو ميبينه ميره دنبال مدارك كه بلاخره پيدا ميكنه البته من اگه ميخواستم قايم كنم بلد بودم نخواستم زياد حساسيت نشون بدم.خلاصه داداشي ميبينه و صبر ميكنه كه من بيشتر بخوابم بعد اون طوري كه گفتم خبر كنم.

خلاصه بعد از گرفتن دفترچه انتخاب من شروع شد و در همين فاصله تا آخرين روز هم يه سري به دانشكده هنر معماري زدم كه یکی از اساتید رشته صنایع دستی  و يه دانشجوي اصفهاني( دانشجوی صنایع دستی که داشت سال سه ایی می شد) رو ديدم ازش  دانشجو هم صحبت شدم و سوالی پرسيدم  که با لحني عجيب و مغرور  گفت من رتبم 70 بوده اينجا قبول شدم برو ببينم دقيقاً نمیدونم گقت برو ببينم يا نه اما با لحني كه داشت همينو منظور داشت و به اضافه اينكه ميخواست بگه دست يافتن به اون رتبه يا جايگاه او دست نيافتنيه در حاليكه من هم جواب دادم رتبه بدي هم ندارم 183 هستم و.... وقتي ديد بببله خيلي تند رفته حرفي نزد و آدرس اتاق رئيس بخش رو كه ميخواستم بهم داد ولي نبودش. بعد از صحبتي كوتاه با همون استاده كه ميگفت احتمال داره شبانه اينجارو بيارم رفتم آموزش كه گفت قبول ميشيیییی . ازش خواستم ليست دروس صنايع دستي ميشه بهم بده كه بنده خدا لطف كرد و داد . جالبه و روز ثبت نام دانشگاه در مجتمع رفاهي دانشگاه شيراز همين آقاهه بود و منو شناخت همینطور من.

.... بلاخره بعد از كلي انكار از سوي دوستان با كمك داداشي رشته هارو مرتب كردم و آخرين روز به سايت فرستادم تازه سه تا هم اشتباه داشتم از بس دادشم میگفت چند بار اين رشته هارو زيرو كن و پاكنويس كن. گذشت و گذشت.

حالا دانشجوي دانشكده هنر و معماريم و خدارو شاکرم و دارم ميرم سال دو  خدایا ممنونم .يادش به خير كه چه با اعتماد به نفس بالايي ميگفتم سال صفرم و با ورود به ترم دو كم كم ازصفر بودنم وبي اطلاع بودنم از اوضاع فاصله گرفتم .تازه با كلي بچه هاي سال بالايي دوستم وباورتون نميشه كه تو جشنواره هنرهاي صناعي ( صنايع دستي و هنرهاي وابسته به معماري ) تنها سال صفري من بودم  خیلی غریبه بودما   اونقدرها این جشنواره  بی سرو صدا  نبود باور کنید کم لطفی بود البته من  پیدا نبودما.

مرحوم خسرو شكیبایی خيلي زيبا ميگفت  وقتي ميگفت يادش به خيرا.

خوب خيلي طولاني شدم ميرم پست بعدي.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 22:30 توسط ... |

به نام مهربانترین مهربانها

سلام به دوستای خوبم

امروز ساعت ۲ بعد از ظهر رسیدیم شیراز .لحظه خداحافظی و حلالیت طلبی از دوستان همسفر که به قولی ۹ روز با هم زندگی کردیم بسیار سخت بود لحظه وداع با امام رضای خوبم هم وصف سختی رو میطلبه بگم که واقعا برام سخته فضای بسیار ملکوتی و معنوی ایی بود۵ /۴ صبح دیروز رو میگم . دارالولایه  در این ساعت عجیب حال و هوایی ملکوتی و خاصی رو داشت آخه زائرای دلشکسته ی آقا میخواستن از امام رضای مهربونم خداحافظی کنن و به دیارشون برگردن .......

دوست خوب ومهربونم که از مشهد راهی مشهد شده بود آخر وداعیه خیلی اتفاقی دیدمش بین اون همه زائر واقعا اگه مهربونی و لطف امام رضا نبود نمی دیدمش . از تمام وجودم از حدای مهربون و امام رضای مهربونم سپاسگزارم که توفیق زیارتی رو نصیبمان کرد که با هم به پیش پابوسش برویم ومن آخرین ساعت را با آقا باشم  قربون امام رضا برم که اینطوری مارو با هم طلبید.

دوست بهتر از جانم دو روز دیگه هم اونجاست از خدا میخوام زیبترین لحظات عمرش اونجا پیش امام رئوفمان رقم بخوره غروب به همراهش زنگ زدم گفت دارالولایه مراسم تولد امام جواد (ع) نشسته  ازش خواستم دعام کنه چون این مهربونم بسیار پاک و با اخلاصه.

راستی دادشی هان بزرگوار هم سه شنبه پیش به سوی امام رضا پرواز خواهند کرد.به کوچوله گفتم دادشی منو یادت نره ها جیگرم اینقدر منتظر چنین توفیقی بود که خدا ولادت با سعادت امام علی (ع) مهمونی امام رضارو بهش هدیه کرد. دادش بزرگه هم بسیار روزها بود که منتظر یه سفر معنوی بود  که بحمدالله خدا نصیبش کرد ان شالله که سفری معنوی و ملکوتی زیبایی داشته باشه.

مامانی هم که ان شالله با خاله جان ها به پابوس آقا خواهد رفت بابای مهربونو نازم هم ان شالله یه موقعه خاص میره که الهی من فداش بشم همش مارو فرستاده مشهد و هر چی میگیم برو مشهد زیارت میگه باشه به موقعش .گمونم به آقا سپرده که خاص بطلبتش.

یه دوست من هم که وبلاگ نجوای دل داره هم مشهد بود نمی دونم الان کجاست عزیز هر جا هستی برات بهترین هارو آرزو دارم و زیارتت قبول ان شالله.

تا یادم نرفته بگم پست قبلی رو موزه امام رضا (ع) بخش اطلاع رسانی نوشتم .

سفرنامه بهشت رضا باشه برا پست بعدی

الهم عجل لولیک فرج

یا حق

 

خدایا بابای مهربونو نازم رو سلامت بدار

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:25 توسط ... |